بعد عمری نشستم با حوصله یه کاری کردم که اونم twitdraw خورد و یه آب هم روش!
تنها کاری که از دستم بر اومد این بود که یه Print Screen ازش بگیرم و بذارم این بالا، البته اصل نقاشی رنگ روغنش اینجاس!

بعد عمری نشستم با حوصله یه کاری کردم که اونم twitdraw خورد و یه آب هم روش!
تنها کاری که از دستم بر اومد این بود که یه Print Screen ازش بگیرم و بذارم این بالا، البته اصل نقاشی رنگ روغنش اینجاس!

چه کوتاه و آرام آمد امروز
و،
برده هوشم
رُبوده به یکباره قرارم
ز جان بینوایم
چه گویی؟! میبرد باز دلم، دینم، همه بودم
که گویی هیچگاه در این عالم نبودم
سکوتش را هر روز بوسیدن،
در تماشای لطافتهای زیبایش آرمیدن
خُفتن
اینچنین بودن، مَست ماندن
زیباست
آری زیباست
سوز و گُداز ِ
دیدار صبحگاهم!




به دنبال آرزوهای کودکی میگردیم،
دیگه الان با ایرانسل کی میره تو غار!
استفادهی تبلیغاتی نشه ها!!!
هدف زنده کردن خاطرات بازیهای سابق بود.

The Mona Lisa!
La Jaconde...
Leonado da Vinci!
پ.ن: به نفس قویات اعتماد داشته باش دوست من
تو همهٔ اسرار درونات را میدانی!!!
پ.ن: بسیاری پیشهی توهمات و معجزات کذب پیش گرفتهاند و تودهی جاهل مردم را میفریبند. (داوینچی)
پ.ن: پیروی جاهلانه و کورکورانه به گمراهی میکشاندمان.
ای فانیان فلکزده! چشم باز کنید! (داوینچی)
برف نو، برف نو
سلام سلام
چقدر خوشحالم
که به برف تهران رسیدم
امسال هم لباس سفید عروسیش رو تن کرد
پ.ن: کی پایه برف بازیه؟
شنبه
انزلی را آتش باران دیدم و تالاب آتش را آوردم.
یکشنبه
مسیر مه را در آغوش گرفته و با درختانِ بی سایه، همسایه شدم.
دوشنبه
به قصد سبلان (ساوالان) خود را در طبیعت غرق کردم، همراهِ آن زیباییِ چشمهها (آبشار گورگور)، عشایرِ آلوارس و عظمت سبلان، در خنکایِ سبزِ شمالِ غرب به جانم نفوذ کرد.
سهشنبه
با اردبیل پیمان بستم و دریاچهاش (شورابیل) را از بَر کردم، اما فندقلو را در مه و باران از دست دادم.
چهارشنبه
به تهرانم آمدم باز...

گل، درخت، کوه، چشمه، کوچه، باغ
همه و همه
دلامون، چشامون، آرزوهامون
همه و همه
بالاخره
طعمِ گسِ پاییز رو میچشن
گس مثِ خرمالوی کال
پاییز هم که نزدیکه
برگامون زرد میشن
یا شاید
زردامون برگ بشن!
خوش به حال خودم که گلخونهای نیستم
هم میشکفم، هم میریزم!
زندهام، آزاد...
جاتون خالی دیشب بزن، بخور، برقص، دست و کِل و...
هفت شب و هفت روز شادی و سرور!!!
نسیم امیدوارم خوش بخت باشی